
سریال ترکی 1 در چکوروا با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. این مجموعه محصول سال ۲۰۱۸ می باشد. سریال ترکی زندگی در چکوروا به کارگردانی Murat Saracoglu و Faruk Teber در ژانر درام رمانتیک است. Vahide Perçin, Murat Ünalmış, Uğur Güneş, Hilal Altınbilek, Bülent Polat, Sibel Taşçıoğlu, Turgay Aydın, Selin Yeninci, Selin Genç, Polen Emre, Mehmet Kara و Serpil Tamur از بازیگران اصلی این سریال می باشند. با ما همراه باشید.برای خواندن قسمت های 1 تا 254 این سریال پرطرفدار می توانید به بخش اول 1 1 قسمت اول تا آخر آن مراجعه کنید.

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.
این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه…
[caption id="attachment_204405" align="aligncenter" width="731"]
قسمت ۴۳۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
مهمت پیش کارگرها سر زمین رفته و بهشون میگه شما کارتون خیلی سخته باید به خودتون برسین، درست تقویت بشین.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_204406" align="aligncenter" width="826"]
قسمت ۴۳۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
وهاب به رستورانی که مهمت و زلیخا رفتن می رود. او تصمیم گرفته که اونجا مهمت را با اسلحه بکشد. وقتی آنها از رستوران بیرون میان وهاب به سمت مهمت نشونه میگیره و.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_204320" align="aligncenter" width="640"]
قسمت ۴۳۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
لطفیه بعد از دیدن عکس فکرت و بتول در روزنامه حسابی جا میخوره و حالش بد میشه و با حال پریشان به خانه باغ می رود.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_204188" align="aligncenter" width="821"]
قسمت ۴۳۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
فادیک که از آن جایی که ارزش زمین هایشان چند برابر شده و به اصطلاح پولدار شدند دیگه دست و دلش به کار کردن نمیره و همش از کار کردن میناله .... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_204142" align="aligncenter" width="821"]
قسمت ۴۲۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
عبدالقدیر به برادرش و هاب گفته به چوکوروا بیاد تا دست تنها نباشه وهاب به گاراژ میره و به حسین یکی از تعمیرگر های گاراژ میگه که.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_203965" align="aligncenter" width="821"]
قسمت ۴۲۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
فکرت تو مسیر رفتن به مرسین از بتول می پرسه چه جوری به ذهنت رسید که همچین کاری کنی؟ بتول بهش میگه به خاطر زلیخا شد؟.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_203870" align="aligncenter" width="740"]
قسمت ۴۲۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
غفور وقتی میشنوه که زمین هایی که گرفته با راشد مجوز ساخت و ساز گرفته و قرار مبلغش چهار برابر بشه حسابی خوشحال میشه و.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_203677" align="aligncenter" width="750"]
قسمت ۴۲۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
بعد از رفتن مهمان ها گلتن برای زلیخا مقداری غذا میاره زلیخا بهش میگه من میل ندارم اما گلتن بهش میگه تو از صبح که هیچی نخوردی.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_203573" align="aligncenter" width="385"]
قسمت ۴۲۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
فکرت که میفهمه زلیخا ۲۰ درصد از سهام را به مهمت داده عصبانی میشه و بهش میگه راه حلی که به ذهنت رسیده بود همین بود؟.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

عزیز خانم نمیخوابه و مدام به فادیک میگه عبدی پاشا بهم گفته میاد تا باهم یه قهوه بخوریم فادیک مونده و نمیدونه باید چی بگه.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_203368" align="aligncenter" width="500"]
قسمت ۴۲۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
عبدالقدیر وقتی میفهمه اثر انگشت زلیخا روی اسلحه نبوده تعجب میکنه که مهمت همون لحظه به گاراژ میره و برایش دست میزند و بهش میگه.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_203179" align="aligncenter" width="1080"]
قسمت ۴۲۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
زلیخا که استرس داره با خودش میگه ایندفعه دیگه کارم تمومه. لطفیه میگه اروم باش فکرت میگه نمیوفتی زندان بچه هاتو برمیداری میری آلمان.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_203072" align="aligncenter" width="800"]
قسمت ۴۲۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
بتول به شرمین میگه برو با لطفیه خانم حرف بزن تا فکرت را تحت فشار بزاره که زودتر بیاد و مراسم ازدواج را برگزار کنن.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_203014" align="aligncenter" width="1600"]
قسمت ۴۲۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
اسکندر سر قبر دخترش امت قهرمان میرود و باهاش درد و دل می کند. اسکندر ازش معذرت خواهی می کند و بهش میگه ببخشید.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_202755" align="aligncenter" width="1000"]
قسمت ۴۱۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
مهمت تو گاراژ با عبدالقدیر مشغول کار هستند که یکدفعه نوچه عبدالقدیر میاد و به مهمت میگه زلیخا در بیمارستان بود مهمت جا میخوره و میگه بیمارستان برای چی؟.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_202659" align="aligncenter" width="650"]
قسمت ۴۱۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
وقتی فکرت زلیخا و مهمت را در حال رقص با هم دیگه میبینه حسابی عصبانی میشه و میخواد مجلس را ترک کند اما لطفیه جلوشو میگیره و نمیزاره... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_202573" align="aligncenter" width="600"]
قسمت ۴۱۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
خبری که زلیخا درباره دادخواست طلاق تو روزنامه چاپ کرده بود در کل چوکورا مثل بمب سر و صدا کرده. زلیخا به شرکت میره تا ببینه برگه بیمه نامه پیدا شده یا نه... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_202463" align="aligncenter" width="608"]
قسمت ۴۱۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
زلیخا با بتول و مهمت یه جلسه میزاره و اونجا بهشون میگه اعتبار شرکتمون تو خطره بدقولی تو تحویل اجناس خیلی بده و... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_202390" align="aligncenter" width="400"]
قسمت ۴۱۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
زلیخا وقتی ماجرارو میفهمه ناراحت میشه و هولیا میخواد از اونجا بره که زلیخا جلویش را میگیرد و جلوی پای هولیا که در حال گریه کردنه مینشیند و... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_202251" align="aligncenter" width="740"]
قسمت ۴۱۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
همگی در عمارت نگران شدهاند که عزیز خانم و عدنان کجا رفتن! همون لحظه می بینند که عزیز خانم با یک تاکسی وارد عمارت میشود همگی به سمتش میروند تا ببینن عدنان کجاست؟!..... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_202129" align="aligncenter" width="400"]
قسمت ۴۱۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
زلیخا در طول مسیر به ازمیر با مهمت کارا روبرو میشود مهمت ازش میپرسه که به کجا داره میره و زلیخا براش تعریف میکند که..... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_202020" align="aligncenter" width="695"]
قسمت ۴۱۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
همان زنی که به تازگی سر و کله اش پیدا شده بود با یک نفر دیگه به عمارت یامان ها میاد و به زلیخا یه نامه نشون میده و میگه اومدم تورو با شوهرت آشنا کنم.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_201897" align="aligncenter" width="821"]
قسمت ۴۱۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
غفور و راشد سر میز شام نشستند و درباره زمینهایی که خریدن صحبت می کنند. راشد از غفور میپرسه با زمین هایی که خریدی میخوای چیکار کنی؟.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_201769" align="aligncenter" width="821"]
قسمت ۴۱۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
بتول با دستمال لکه روی پیرهن فکرت را پاک می کند و به چشمای همدیگه خیره میشن سپس همدیگه را می بوسند.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_201594" align="aligncenter" width="820"]
قسمت ۴۰۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
لطفیه به اتاق کرمعلی میره و لباس هایش را جمع میکند زلیخا وقتی به اونجا میره و ساک لباسها رو میبینه میپرسه ماجرا چیه؟..... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

شرمین به فسون میگه شربت ریحون درست کنه شرمین ببره برای لطفیه خانم تا بتواند دلش را به دست بیاورد..... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

مراسم ختم علی رحمت تکین شروع میشه و شروع به سخنرانی می کنه و میگه عمویم حکم پدرم را داشت برایم پدری کرد نه تنها فقط.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_201128" align="aligncenter" width="750"]
قسمت ۴۰۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
غفور و راشد که حسابی شوکه شدن به سرعت به سمت عمارت میرن و تو حیاط عمارت بلند بلند ثانیه را صدا میزنن.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_200863" align="aligncenter" width="821"]
قسمت ۴۰۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
روز مراسم ختنه سرون ثانیه، راشد را به دنبال غفور می فرستد تا پیشش برای کمک بره. راشد وقتی میره به خانه شان میبینه.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_200731" align="aligncenter" width="800"]
قسمت ۴۰۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
ثانیه به لطفیه خانم میگه خدا ازت راضی باشه داری به خانم ارباب کمک می کنی لطفیه میگه من که کاری نمی کنم.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

همه تو حیاط عمارت جمع شده بودن که همان موقع پستچی یه بسته برای زلیخا می آورد، فکرت بسته را میگیره.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_200529" align="aligncenter" width="1200"]
قسمت ۴۰۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
شب تکین به کلوب میره تا ببینه همه چیز اماده ست یا نه، فکرت پیشش میره و میگه عموجان خیلی واجب بود؟..... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_200428" align="aligncenter" width="750"]
قسمت ۴۰۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
غفور به عمارت برمیگرده و میره پیش ثانیه. ثانیه با دیدن عفور و شنیدن قربون صدقه هاش بهش میگه عفور برو پی کارت کلی کار دارم...... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_200149" align="aligncenter" width="821"]
قسمت ۴۰۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
همزمان با رفتن مهمت کارا فکرت وارد عمارت میشه. فکرت از زلیخا میپرسه این کی بود؟ مهمت کارا؟ زلیخا تایید میکنه و میگه...... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_199983" align="aligncenter" width="1024"]
قسمت ۳۹۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
بتول با دیدن مهمت کارا میگه من فکر میکردم کسی که سهامو خریده هاکان بوده، زلیخا میگه نه اشتباه میکردیم و راهنماییشون میکنه به اتاق دمیر...... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_199866" align="aligncenter" width="750"]
قسمت ۳۹۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
همگی از خبری که شنیدن درباره جومالی حسابی شوکه شدن. اوزوم گریه میکنه که غفور پیشش میره و ازش میپرسه دخترم چیشده؟...... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_199835" align="aligncenter" width="620"]
قسمت ۳۹۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
زلیخا اعلامیه ای چاپ کرده برای پیدا کردن دمیر و سرتاسر چکوروا پخش کرده. زلیخا تو بازار است و هاکان از دور حواسش بهش هست...... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_199803" align="aligncenter" width="731"]
قسمت ۳۹۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
صبح زود فکرت و تکین و زلیخا باهم مینشینند و درباره اینکه کی عدنانو دزدیده حرف میزنن..... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_199543" align="aligncenter" width="1200"]
قسمت ۳۹۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
تکین از فکرت میپرسه امنیت عمارت دمیر را بالا بردی؟ فکرت تایید میکنه و میگه بله عموجان افراد خودنونم گفتم برن اونجا.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_199295" align="aligncenter" width="800"]
قسمت ۳۹۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
فکرت به عمارت میاد و به زلیخا ماجرای هاکان کوموش اوغلو را میگه، لطفیه به زلیخا میگه شما فکر میکردین خرید سهام شرکت کار فکرت بوده احتمال داره.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_199145" align="aligncenter" width="2400"]
قسمت ۳۹۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
در عمارت غوغایی به پا شده و هرکسی به یک طرف می دود و متوجه می شوند که اوزون تیر خورده و روی زمین افتاده.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_198998" align="aligncenter" width="440"]
قسمت ۳۹۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
وقتی دمیر و فکرت به عمارت می رسند، زلیخا به سرعت به سمتشان می رود تا ببیند خبری از لیلا شده یا نه ولی.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_198893" align="aligncenter" width="1800"]
قسمت ۳۹۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
دمیر و بتول به طرف شرکت میرن و دمیر به منشیش میگه تمام پرسنل را جمع کند تا بتول را معرفی کند به همه... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_198737" align="aligncenter" width="616"]
قسمت ۳۹۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
زلیخا با وجود امیت نمیتونه تحمل کنه و میگه من از اینجا میرم دمیر سعی میکنه جلوشو بگیره و بهش میگه چاره ای نداریم... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_198575" align="aligncenter" width="1200"]
قسمت ۳۸۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
گلتن به دیدن چتین تو بازداشتگاه می رود و با دیدنش گریه می کند و ازش میرسه چجوری این اتفاق افتاد؟... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_198482" align="aligncenter" width="750"]
قسمت ۳۸۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
بتول سر میز از خودش و کار وکالتش توی پاریس برای دمیر و زلیخا تعریف میکنه و موفق میشه بالاخره تو شرکت دمیر یامان به عنوان وکیل شروع به کار بشه.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_198399" align="aligncenter" width="650"]
قسمت ۳۸۷ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
غفور و ثانیه وقتی این حرف اوزوم را میشنوند شوکه میشن. زلیخا به دمیر میگه تو برو به سودا برسی من با غفور جومالی میبرم بیمارستان.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_198249" align="aligncenter" width="400"]
قسمت ۳۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
فکرت با امید تو ایستگاه قطار قرار میزاره تا برایش پول و ماشین ببرد که بتواند از چکوروا بره. فکرت از دفترش خارج میشه و..... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_198098" align="aligncenter" width="696"]
قسمت ۳۸۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
سودا وقتی اسم فاطمه را از دهن دمیر میشنوه تعجب میکنه و ترس کل وجودش را فرا میگیره..... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_197855" align="aligncenter" width="385"]
قسمت ۳۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
تکین امید را به داخل خانه همراهی میگند و لطفیه با خوشرویی باهاش رفتار و ازش پذیرایی میکند.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

بعد از خوردن صبحانه، دمیر میره تا با امید حرف بزنه. دمیر با امید خیلی آروم صبحت میکنه تا بتواند متقاعدش کند تا.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_197729" align="aligncenter" width="650"]
قسمت ۳۸۲ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
سودا به خانه میرسد ولی چیزی از دیدارش با امید به زلیخا نمیگه و بهش میگه پیداش نکردم نبود.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید

زلیخا وقتی خبر بارداری امید را میشنوه حسابی بهم میریزه و شوکه میشه ولی چیزی بروز نمیده و کنترل میکنه خودشو و.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_197535" align="aligncenter" width="620"]
قسمت ۳۸۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا[/caption]
شرمین به طرف عمارت دمیر می رود و با عجله میگه دمیر من به بتول یه زنگ بزنم نگرانش شدم که یکدفعه میبینه بتول اونجاست.... برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید
[caption id="attachment_197534" align="aligncenter" width="731"]
برچسب:
نویسنده: موزیک دان