خرید بک لینک

1 1 1 1

در این مطلب از سایت جدولیاب 1 1 قسمت هجدهم سریال یاغی به کارگردانی محمد کارت و تهیه کنندگی سید مازیار هاشمی را خواهیم داشت! با ما همراه باشید. سریال یاغی روایتگر درامی پر فراز و نشیب از سفر یک قهرمان است که شخصیت های متنوعی از طبقات مختلف اجتماعی در مسیر با او همراه می شوند یا برایش مانع می تراشند، یاغی باید از مرز درد و خستگی عبور کند.

قسمت هجدهم سریال یاغی

مسابقه فینال جاوید شروع شده است، ابرا و خانواده اش هم داخل سالن هستند، عاطی در خانه پای مسابقه او است، اسی قلک هم از طرفی دیگر کل بچه محل ها را دور هم جمع کرده تا بازی جاوید را ببینند...
جاوید بعد از خوندن اسمش بر روی تشک می رود، ابرا از ذوقش فقط برای او دست تکان می دهد و طلا هم با لبخند مسیر آمدنش را نگاه می کند...
حریف جاوید هم روی تشک می آید، آقا امید به جاوید میگه که اون پارسال قهرمان جهان بود ولی امسال قهرمانی برای توعه و او را روی تشک می فرستد...
بلاخره هر دو کشتی گیر مبارزه را شروع می کنند، امید از این طرف حواسش به جاوید است ولی حریفش موفق میشه امتیاز اول و از او بگیرد...
همه حسابی استرس دارند، جاوید امتیاز دوم را هم می دهد و حسابی خاک می شود و ۷ - ۰ عقب می افتد...
جاوید عصبی از جاش بلند میشه و با حریفش گلاویز می شود، بلاخره موفق می شود که یک امتیاز ازش بگیرد و همگ با تمام وجود خوشحالی می کنند، سوت پایان ست اول بازی می خورد، بعد از استراحت دوباره جاوید و حریفش هر دو روی تشک می روند، ابرا سر جایش گریه می کند، جاوید حین مسابقه مصدوم می شود، تیم پزشکی به همراه آقا امید بالای سر جاوید می روند و همه طرفدارای جاوید و هم تیمی هاش نگرانش هستند و با شروع دوباره مسابقه تشویقش می کنند...
جاوید زیر دو خم حریفش را می گیرد و ۷ امتیاز ازش می گیرد و موفق به بردن مسابقه می شود...
همه از خوشحالی از جاشون بلند شده اند و جیغ می کشند، آقا امید هم روی تشک می رود و بغل می کند و با هم پرچم ایران را دور سالن می چرخانند...
بعد از اتمام مراسم مدال دادن، جاوید و ابرا با هم به قایق سواری رفته اند و با حرف می زنند، جاوید هنوز باورش نشد که مدال طلا برده و به این جا رسیده و از روز های اولی که او به آلمان رفته بود، می گوید و ابرا هم در سکوت به حرف هایش گوش می دهد...
بعد از تموم شدن حرف های جاوید، ابرا میگه به حال الانمون افتخار می کنم و مطمئن بودم که به این جا می رسیم...
جاوید به هتل برگشته است که یکی از مسئولینشون حسابی بابت بی اجازه بیرون رفتن او بهش می پرد و سراغ آقا امید را می گیرد که او می گوید خبری ندارم و از بچه ها می فهمه که امید گفته می خوام این جا پناهنده شم و دیگه بر نمی گردم....
همه بچه ها تو خودشون هستند و درباره کار آقا امید حرف می زنند... جاوید و یکی دیگه از بچه ها به اسم مهدی به بقیه می گن که دیگه پشت آقا امید حرف نزنید و هر کسی صلاح خودشو می دونه...
مهدی حسابی تو خودش است که جاوید حالشو می پرسه ولی او میگه چیزیم نیست و بعد از شام همه بچه ها را با خودش به اتاقش می برد تا با هم فیلم ببینند...
اما فیلم دیدن بهانه است و بعد از گرفتن گوشی بچه ها آن ها را به داخل حمام می برد...
همه آن ها حسابی جا خورده اند و دلیل کار های جاوید را نمی فهمند، او به آن ها میگه تو گوشیا شنود کار گذاشتن و نمی تونستم چیزی بگم، بچه ها میگن خوب ما چیز پنهانی از آقا جون اینا نداریم که جاوید رو به مهدی میگه تو بعد مسابقه به آقا امید چی گفتی که مهدی همه چیز و انکار می کنه ولی جاوید باهاش دست به یقه میشه که مهدی میگه من آدم دهن لقی نیستم، واسه همین آقا جون گفته بود مراقب شما ها باشم...
جاوید میگه عین این حرفارو به منم زد و بقیه بچه ها هم تایید می کنند...
مهدی با اصرار بچه ها مجبور به حرف زدن میشه و میگه تو دست شویی لابی شنیدم که رحمان داشت با آقا جون حرف می زد و می گفت جنسش خیلی نابه و با اینا می تونیم بازار کک ایران و دست بگیریم، بچه ها همه متعجبن ولی او قسم می خوره و میگه من به خاطر این که سرنوشتم مثل داداشم نشه، همه چیز و به آقا امید گفتم تا کمکم کنه...
جاوید ازش می پرسه وقتی داشتی با آقا امید حرف می زدی گوشی هم پیشت بود که او میگه بله و می پرسه بعدش چی شد که مهدی میگه رحمان و طلا خانم خیلی عصبی با ماشین اومدن سمتمون، رحمان یه کلت گذاشت روی کمر آقا امید و او را پشت فرمون نشوند و رفتند... طلا خانمم به من فوش داد و گفت اگر کارمو خوب انجام ندم و پیش کس دیگه ای دهنم باز بشه، خودمو و خانوادمو می کشند...
بلاخره بعد از کلی وقت، رحمان و امید به یک جایی شبیه به جنگل رسیده اند، رحمان او را از ماشین پیاده می کند، امید عصبی است و هر چی از دهنش درمیاد به او بهمن می گه که رحمان فقط می خنده و ریلکس میگه امشب جای رفیقت صادق که تو کوله پشتی داداش من حشیش گذاشت و بدبختش کرد، تو رو می کشم و همین جا چالت می کنم که امید یه فن بهش میزنه تا اسلحه شو ازش بگیره اما تو ضربه اول موفق نمیشه و باهم درگیر میشن که یهو یه گلوله تو سر امید شلیک می شود و او همان جا، سر جایش می افتد و می میرد...

نوشته خلاصه داستان قسمت هجدهم سریال یاغی اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.

برچسب: نویسنده: موزیک دان تاريخ: سه شنبه 22 شهريور 1401 ساعت: 13:25

صفحه بندی